یکسانی افراد


زنــده بــاد تســاوی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


ما به مردها گفتیم: چرا ما باید همیشه منزوی باشیم ؟ می خواهیم مثل شما باشیم.
مردها هـــم گفتند: حالا که این قدر اصرار می کنید، قبول ! و ما نفهمیدیم چه شد که مردها ناگهان این قدر مهربان شدند.

وقتی به خودمان آمدیم، عین آنها شده بودیم. کیف چرمی یا سامسونت داشتیم و اوراقی که باید به آنها رسیدگی می کردیم و دسته چک و حساب کتاب هایی که مهم بودند. با رئیس دعوایمان می شد و اخم و تَخم اش را می آوردیم خانه سر بچه ها خالی می کردیم. ماشین ما هم خراب می شد، قسط وام های ما هم دیر می شد. دیگر با هم مو نمی زدیم. آن ها به وعده شان عمل کرده بودند و به ما خوشبختی های بی پایان یک مرد را بخشیده بودند. همه ی کارهایمان مثل آن ها شده بود فقط، نه! خدای من! سلاح نفیس اجدادی که نسل به نسل به ما رسیده بود، در جیب هایمان نبود. شمشیر دسته طلا؟ تپانچه ی ماشه نقره ای؟ چاقوی غلاف فلزی؟ نه! ما پنبه ای که با آن سر مردها را می بریدیم، را گم کرده بودیم. همان ارثیه ای که هر مادری به دخترش می داد و خیالش جمع بود تا این هست، سر مردش سوار است و مردش نمی تواند به اور زور بگوید. آن گلوله ی الیافی لطیفی که قدیمی ها به آن می گفتند عشق، یک جایی توی راه از دستمان افتاده بود. یا اگر به تئوری توطئه معتقد باشیم، مردها با سیاست درهای باز نابودش کرده بودند. حالا ما و مردها روبه روی هم بودیم. در دوئلی ناجوانمردانه و مهارتی که با آن مردهای تنومند را به زانو درمی آوردیم، در عضله های روحمان جاری نبود.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

سال ها بود حسودی شان می شد. چشم نداشتند ببینند فقط ما می توانیم با ذوقی کودکانه به چیزهای کوچک عشق بورزیم. فقط و فقط ما بودیم که بلد بودیم در معامله ای که پایاپای نبود، شرکت کنیم. می توانستیم بدهیم و نگیریم. ببخشیم و از خودِ بخشیدن کیف کنیم. بی حساب و کتاب دوست بداریم. در هستی، عناصر ریزی بودند که مردها با چشم مسلح هم نمی دیدند و ما می دیدیم. زنانگی فقط مهارت آراستن و فریفتن نبود و آن قدیم ها بعضی از ما این را می دانستیم. مادربزرگ من زیبایی زن بودن را می دانست. وقتی زنی از شوهرش از بی ملاحظگی ها و درشتی های شوهرش شکایت داشت و هق هق گریه می کرد، مادر بزرگ خیلی آرام می گفت: مرد است دیگر، از مرد بودن مثل عیبی حرف می زد که قابل برطرف شدن نیست. مادربزرگ می دانست مردها از بخشی از حقایق هستی محروم اند. لمس لطافت در جهان، در انحصار جنس دوم است و ذات جهان لطیف است.

مادربزرگ می گفت کار زن ها با خدا آسونه. مردها از راه سخت باید بروند. راه میان بری بود که زن ها آدرسش را داشتند و یک راست می رفت نزدیک خدا. شاید این آدرس را هم همراه سلاح قدیمی مان گم کردیم. به هر حال، ما الان اینجاییم و داریم از خوشبختی خفه می شویم. رئیس شرکت بهمان بن فروشگاه سپه داده و ما خیلی احساس شخصیت می کنیم. ده تا نایلون پر از روغن و شامپو و وایتکس و شیشه شور و کنسرو و رب و ماکارونی خریده ایم و داریم به زحمت نایلون ها را می بریم و با بقیه همکارهای شرکت که آن ها هم بن داشته اند و خوشبختی، داریم غیبت رئیس کارگزینی را می کنیم و ادای منشی قسمت بایگانی را درمی آوریم و بلندبلند می خندیم و بارهایمان را می کشیم به سمت خانه. چقدر مادربزرگ بدبخت بود که در آن خانه می شست و می رفت و می پخت. حیف که زنده نماند ببیند ما به چه آزادی شیرینی دست یافتیم و ما چقدر رشد کردیم و به تعالی رسیده ایم.
 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


افتخارآمیز است که ما الان، هم راننده اتوبوس هستیم هم ترشی می اندازیم. مهندس معدن هستیم و مربای انجیرمان هم حرف ندارد. هورا ما هر روز تواناتر می شویم. مردها مهارت جمع بستن ما را خیلی تجلیل می کنند. ما می توانیم همه کار را با همه کار انجام دهیم. وقتی مردها به زحمت بلدند تعادل خودشان را ایستاده توی اتوبوس حفظ کنند، ما با یک دست، دست بچه را می گیریم و با دست دیگر خریدها را یدک می کشیم، گوشی موبایل بین گردن و شانه، کارهای اداره را راست و ریست می کنیم. خیلی افتخارآمیز است! نه؟

دستاورد بزرگی است این که مثل هم شده ایم. فقط معلوم نیست به چه دلیل گنگی، یکی مان شب توی رختخواب مثل کنده ای چوب راحت می خوابد و آن یکی مدام غلت می زند، چون دست و پاهایش درد می کنند. چون صورت اشک آلود بچه ای می آید پیش چشمش. چون بچه تا ساعت پنج مانده توی مهد کودک، همه رفته اند، سرایدار مجبور شده بعد از رفتن مربی ها او را ببرد پیش بچه های خودش. نیمه گمشده (بچه) شب ها خواب ندارد. می افتد به جان زن (مادر). مرد اما راحت است، فقط خودش است. گویی که نیمه دیگری ندارد. و انگار این تنها عشق است که در ناکجا پرسه میزند. زن گیج و خسته، مات و مبهوت تا صبحی دیگر بین کسی که شـده و کسی که بـوده، دست و پا می زند.

مادربزرگ سنت زده و عقب افتاده ی من کجا می توانست شکوه این پیروزی مدرن را درک کند؟ و تماشا کند که ما چگونه و چه شکوهمندانه به همه حق و حقوقمان رسیده ایم.
 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


زنــده بــاد تســاوی
 

/ 30 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ََََََِِِِAsal

سلام نوشته هاتون بی نقص بود دقیقا حالات و رفتار خانمها جای هیچ انتقادی نیست . امشب فضولیم گرفته هدایت شدم به این سو نوشته هاتون جذاب بود خوندم بی خوابی چی کار می کنه با ادما خب منو هم فضول می کنه تو نوشته ها سرک بکشم شاد باشی و خندان با اجازه لینکتون می کن . لذت بردم [خداحافظ]

Asal

دوباره سلام. من لينكتون كردم.اگه زحمتي نيست شما هم منو لينك كنيد.

یک دوست

سلام . خوبين وبلاگ زيبايي داريد خيلي زيبا موفق باشيد خوشحال ميشم به وب من هم سر بزنيد [لبخند]

محمد عباسی

و برآمد بهاری دیگر مست و زیبا و فریبا چون دوست سبدی پیدا کن پر کن از سوسن و سنبل که نکوست همره باد بهاری بفرست پیک نوروزی و شادی بر دوست

نازگل و امید

با سلام سال نو مبارک سال خوبی داشته باشید بعد از یک ماه بروز شدیم خوش حال میشیم به ما سر بزیند

عارفه

عالیه

فرگل

بله! زنده باد تساوی.. اگر این یک تساوی باشه... خانومها درسته الان در کنار یا حتی بالاتر از مردان کار میکنن اما وظایفی دارن که هیچوقت یه مرد نمیتونه اون رو انجام بده.. زن و مرد هیچوقت به تساوی نمیرسن چون دنیایی متفاوت دارن دوست من... و حالا که فکر میکنن به تساوی رسیدن هی آمار طلاق بالا میره... درک درستش خیلی شرطه.. وبتو دوست دارم چون ذهن آدمو به چالش میکشه.. موفق باشی

مارال

من این پرندهه رو می کشم!!! اوووه! روانیم کرد.... بحث تساوی زن و مرد چیزی فراتر از این لطایف الحیل است که امروز شده دغدغه! نظری در موردش نمی دم چون به نتیجه ای نمی رسه! فقط یه جمله: ککافیه بدونیم برای چی اومدیم که زندگی کنیم!!!

ماری

موفق باشی http://marykhosh.persianblog.ir

اسمت به سایتت نمی خوره